در حال بارگذاری ...
  • نقد نمایش به طبال چه به کارگردانی سیدمنصور ناصری

    حادثه ترور ناصرالدین شاه با زبان طنز

    : تئاتر «به طبال چه» به نویسندگی و کارگردانی سید منصور ناصری به حادثه ترور ناصر الدین شاه توسط میرزا رضای کرمانی می پردازد.

     مریم مقدم؛ نویسنده با زبان طنزآمیز و با دیدی حدودا شخصی و جانب دارانه -به نفع حاکم وقت- به قصه پردازی حادثه ترور ناصرالدین شاه و اعدام میرزا رضا کرمانی در دوران قاجار می پردازد.

    نمایش مشتمل بر چهار پرده می باشد که دو پرده آغازین و پایانی به دو تن از زنان حرمسرا اختصاص دارد و دو پرده میانی به بازجویی از میزا رضا کرمانی در جهان مادی و اعتراف از ناصر الدین شاه در جهان اخروی آن هم در جهنم اختصاص می یابد.

    در طراحی صحنه هیچ کدام از المان های معمول که در طراحی های نمایشهای دوران قاجاریه مربوط می شود استفاده نشده و کارگردان با سفید کردن تمام اجزا دکور گویی می خواسته زمان آن را فراتر ببرد و تعبیری فرا زمانی گسترده تری داشته باشد ولی در دیالوگ نویسی و  طراحی لباسها خصوصا دو زن حرمسرا و مطربان تا حد زیادی به زمان پایبند بوده. جابجایی در دکور داده نمیشود فقط سازه میانی ست که در هر پرده موقعیت مکانی را با تغییری که پیدا می یابد اعلام می دارد.

    در پرده های اول و چهارم دیوار اتاق، صحنه دوم زندان و شکنجه گاه میرزارضای کرمانی و صحنه سوم تبدیل به تخت شاهی ناصر الدین شاه در جهنم میشود. همچنین طراحی در نورپردازی نیز برای تعییر مکان نیز استفاده می شود که خود همین تغییرات جزیی اما کیفی نشان از خلاقیت طراح داشته و در خور تامل است.

    ابتدای نمایش با حادثه ترور ناصر الدین شاه در دو تابلو و سپس پرده اول که با مشاجره میان دو تن از زنان حرم سرای وی آغاز میشود یکی پیر و عاشق شاه که برای شاه به عزا نشسته با بازی نسرین بوستان و دیگری زن جوان و متنفر از شاه که بخاطر مرگ وی به پایکوبی میپردازد با بازی مینا پیریان و در این جا ناصر الدین شاه به مثابه عرف و سنت سنگین قلمداد میگردد که نسل قدیم با حمایت از آن و از دست دادنش به سوگ نشسته و نسل جدید با نقض آن و رها شدن از آنچه که تحمیل میشده به پایکوبی می پردازد و همین تناقضات در دیدگاه است که موجب کشمکش و درگیری میان آن دو می شود و برای پیروزی بر دیگری از طبال چه میخواهند که میلشان بنوازد در اینجا مطربان را میتوان به مثابه مردم عادی و تیره روز قلمداد کرد که مجبورند از اوامر اطاعت کنند و به میلشان بنوازند. در طول مشاجره آن قدر پارادوکس آن ها زیاد میشود که سر آخر خواننده به خاطر اعتراض بر معلوم کردن تکلیف دارد که هر دو زن در پاسخ به مطربان با تپانچه های خود هر دو را به قتل می رسانند و این نشان از زورگویی طبقه حاکم و بی پناهی ملت دارد. طبقه حاکمی که با وجود مشاجره های سنگین هرگز بر یکدیگر برتری نمی یابند - و طراح کارگردان با قرار دادن سکوی هم اندازه و هم ارتفاع به همین اشاره دارد - و برای برقراری صلح میان خود به چیزی که اتفاق نظر دارند و آن هم محکوم کردن طبقه زیر دست می باشد به آشتی در می آیند.

    به نظر نگارنده کارگردان مولف این اثر تا حدی به برداشتهای شخصی از این واقعه تاریخی دست یازیده است و آن هم با قرار دادن دو کاراکتر اصلی یعنی ناصر الدین شاه و میرزا رضای کرمانی در دو ظرف متفاوت و دور از حقیقت و واقعیت تاریخی؛ میرزا رضای کرمانی با زبان و ادبیاتی فاخر و به میان کشیدن داد و بیداد در گفت و گو با زندان بان و استفاده از نور سفید که نماد پاکی دارد و زبانی که نشان از خرد است آن هم از کسی که سواد یک کتابی داشته و گریم بازیگر که کمترین شباهت را به شخص میرزا رضا دارد و شبیه به افراد مصلح اندیش است. در باز تعریف شخص نویسنده کارگردان میرزا رضا به انسانی پاک و بدور از خطا و کاملا تطهیر شده که شاه را به حق کشته و ملتی را رها ساخته و حالا به بی رحمانه ترین شکل با خفه شدن توسط دو زندان بار دیگر به شهادت میرسد. حال میرسیم به ناصر الدین شاه با ادبیاتی قجری با بن مایه های هوس سرایانه و سخیف در پرده سوم.

    محکومیت ناصرالدین شاه در جنهم و نیز استفاده از نور قرمز که المان انسان های شرور است! مولف در اینجا خود را به مثابه عالم از عالم غیب دانسته که ناصرالدین شاه را در جنهم به تصویر کشیده و در دیالوگ های وی با مامور جنهم جز از زنان حرمسرا و حوریان بهشتی سخنی به میان نمی آورد و پشیمان از اعمال زشت خود که در طول زندگی موجب مرتکب شده در دنیای اخروی نمیتواند از لذایذ اخروی بهره ببرد و این مورد را میتوان فقط دیدگاه شخص مولف دانست و صحت و قسم آن را به راحتی نقض کرد چرا که در واقعیت ناصرالدین شاه در توسعه فرهنگ و هنر با وارد کردن صنعت عکاسی، سینما ساخت تکیه دولت کار بسزایی انجام داده و مولف کارگردان فقط برای خنده تماشاگر عوام و نیز توجه به میل صاحبان وقت این صحنه را تالیف و اجرا کرده است چرا که با واقعیت منافات دارد و هر شخص تاریخ خوانده ای متوجه این اشتباه فاحش می شود. در حالی که هر نمایشنامه نویس موظف است که اگر از واقعه ای در نوشته اش استفاده می کند باید واقعیت را عنوان کرده و به تماشاگر اجازه دهد تا آزادانه قضاوت کند نه آنکه با تحریفش و استفاده از المانهای تعریف شده به بازگویی شخصی بپردازد و اگر هم به دلخواه این کار را کرد باید عنوان کند که برداشت شخصی نسبت به حوادث و شخصها داشته است. آن هم هنگامی که از ابزار قدرتمندی چون تئاتر استفاده میکند و ساختار نوشته روایت گونه است و در اجرا بازیگران میزانسن آنچنانی ندارند و از کمترین حرکت استفاده میکند خصوصا پرده دوم و سوم که حالت ایستایی دارند و آنچه در خور تامل است نقل قول هاست.




    نظرات کاربران